پنج شنبه ٢٣ آبان ١٣٩٨
کتابخانه


  چاپ        ارسال به دوست

نویسنده: جورجز اندرل

اخلاق کسب و کار

 

 

نویسنده با بررسی ادبیات موجود اخلاق کسب و کار و رویکردهای گوناگون آن در جهان نشان می دهد، اخلاق کسب و کار با چالش های عملی و نظری متعدّدی روبه رو است و با پیشرفت جهانی شدن در آینده، این چالش ها پیچیده تر خواهند شد. رویکردهای متفاوت به اخلاق کسب و کار، اغلب خودجوش بوده، فقط از یک دیگر می آموزند. اخلاق شرکتی مناسب مؤسّسات تجاری در سطح جهانی به توضیح بیش تری نیاز دارد. مسائل سیستمی باید با صراحت مورد ملاحظه قرار گیرد. اهمیّت تصمیم گیری های افراد و رفتارهایشان باید جدّی گرفته شود. اخلاق کسب و کار به صورت رشته علمی، نیازمند شبکه سازی و جهانی شدن است در این صورت بهتر می تواند رهنمودهای اخلاقی را برای انجام کار عملی تجاری تدارک ببیند. هدف نهایی این رشته آن است که کیفیت اخلاقی تصمیم گیری ها و عملکردها را در همه سطوح کسب و کار بهبود بخشد.

 تأثیر و اهمیّت اخلاق فردی، ویژگی های شخصی، صداقت و اعتماد به طور عام، و اخلاق کسب و کار به طور خاص، بر افزایش کارایی اقتصادی و جلوگیری از فساد و رسوایی های اقتصادی و نیز تأثیر منفی ارتشا و فساد اداری بر روابط کاری، تصمیم گیری فردی و همه اقتصاد، غیرقابل انکار است؛ امّا به صورت علمی ملاحظه و بررسی نشده است. اکنون نزدیک به سه دهه است که در غرب، اقتصاددان ها و فیلسوفان اخلاق، گفتمان هایی را که به گفته هوسمن در دوران شکوفایی متدولوژی اثبات گرایی متوقّف شده بود، احیا کردند (Hausman etal ,۱۹۹۳, ۷۲۳).

حاصل این گفتمان و تعامل به رشته ای کاربردی از دانش اخلاق به نام «اخلاق کسب و کار» انجامید.

هدف نهایی این رشته این است که کیفیت اخلاقی تصمیم گیری ها و عملکردها را در همه سطوح کسب و کار بهبود بخشد. برای ارتقای سطح کیفی و کمّی این رشته، اندیشه وران برجسته ای مانند آمارتیاسن، برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸رشته اقتصاد، آرتور ایچ، هوسمن، کال گان، جان رالز و... همّ و غمشان را معطوف داشته، ادبیات غنی و پرباری را برای آن فراهم کردند. از جمله این اندیشه وران، آقای جورجز اندرل است که اخیراً (شهریور ۱۳۸۱) در دانشگاه مفید یک دوره اقتصاد، اخلاق و مذهب را برگزار کرد.

او استاد و مدرّس اخلاق کسب و کار و تجارت بین المللی کالج مندوزا وابسته به دانشگاه نوتردام و دارای دکتری در رشته های فلسفه و اخلاق و اقتصاد است. در سال ۱۹۹۲ میلادی ریاست جامعه بین الملل تجارت، اقتصاد و اخلاق «ISBEE» را عهده دار بود و در تأسیس شبکه اخلاق کسب و کار اروپا (EBEN) همکاری داشت. علاقه مندی پژوهشی او فهم چالش های بین المللی اخلاق و کسب و کار است و حدود ۱۶ کتاب و ۱۰۰ مقاله درباره آن نوشته است. مقاله حاضر یکی از آن ها است. به نظر نویسنده، با توجّه به وضعیت پدید آمده در آغاز قرن ۲۱ و طرح بحث جهانی شدن و با توجّه به این که جهانی شدن اقتصاد با جهانی شدن ارتشا و فساد اداری همراه شده است، باید رویکرد به اخلاق کسب و کار رویکردی جهانی باشد و باید برای میدان اخلاقی مشترک جهت مقابله با چالش های مشترک کوشید.

مقاله حاضر در صدد ترسیم و تعریف چارچوب مفهومی برای تأسیس اخلاق کسب و کار به صورت رشته علمی است و در این جهت به بررسی ادبیات موجود اخلاق کسب و کار پرداخته و رویکردهای گوناگون آن را به بحث گذاشته است. مقاله حاضر می تواند الگویی مناسب برای پژوهشگران اقتصاد اسلامی که در صدد تبیین تعامل اقتصاد و اخلاق و ارزش های اسلامی و دخالت دادن این ارزش ها در آن هستند، ارائه کند.

۱) مقدّمه

تجارت و اقتصاد، در جوامع امروز، چه در سطح ملّی و چه در سطح بین المللی، دو قدرت عمده پیش بَرنده شده اند. این دو در ترکیب با فن آوری های نو به طور فزاینده ای افکار و رفتار مردم را شکل می دهند و هر روز بیش ازپیش حوزه های گوناگون زندگی مانند تحقیق و توسعه، ارتباطات راه دور، بیوتکنولوژی، سیاست، آموزش و پرورش، فرهنگ، مذهب و خانواده را تحت تأثیر شدید قرار می دهند؛ بنابراین، با نفوذ روزافزون تجارت و اقتصاد، برای این که آن ها رها نشده، به سرنوشت نامعلومی دچار نشوند، لازم است هر چه بیش تر مطمئن شویم تجارت و اقتصاد در مسیر درست حرکت می کنند. هدایت تجارت و اقتصاد، باید هم از بیرون و هم از درون صورت گیرد. هدایت بیرونی از راه عواملی همچون فشار سیاسی، آیین نامه های قانونی، عادات اجتماعی فرهنگی و آموزش، و هدایت درونی با بهره گیری از عواملی مانند رفتارهای حرفه ای، سازمان های تجاری و تاجران، خود قانونمندی صنایع، پیمان های تجاری و غیره صورت می گیرد. رویکرد بیرونی به تنهایی نمی تواند این هدایت را محقّق سازد؛ زیرا از تعهّد و التزام درونی تهی است. بسنده کردن به رویکرد درونی نیز به تنهایی کافی نیست؛ زیرا کسب و کار همانند هر بخش اجتماعی دیگر، فقط یک قسمت از پیکره جامعه است و به کنترل اضافی بیرونی نیاز دارد. در عین حال، رویکرد درونی اهمیّت بیش تری دارد؛ زیرا عاملان اقتصادی که به آزادی بیش تر علاقه مند هستند، به این سبب، مسؤولیت بیش تری را نیز تحمّل خواهند کرد.

این که تجارت و اقتصاد باید در مسیر درست حرکت کند، دلیلی برای بیان بُعد اخلاقی، درون قلمرو تجارت واقتصاد است. در این راه، نه تنها رفتار اخلاقی (Moral Practice)، بلکه تفکّر و نظریه اخلاقی (Ethical Theory) یا اخلاق اقتصادی و تجاری (Business and Economic Ethics) به صورت پژوهش علمی با چالش های نامشخّصی روبه رو است. هر چه جهانی شدن بیش تر به پیش می رود، چالش های عملی و نظری [در این زمینه ] بیش ترو پیچیده تر می شوند. در مقایسه با این هدف بزرگ، تاکنون دستاوردهای عملی و نظری اخلاق کسب و کار با کاستی های قابل ملاحظه ای مواجه بوده است. عواملی وجود دارند که پیشرفت را بسیار مشکل کرده اند.

دگرگونی های جهانی (عنوان کتاب دیوید هلد (Da Vid Held) و مؤلّفان همکارش، کاری شفّاف و دقیق روی جهانی شدن است)، فرآیندهای بسیار پیچیده ای هستند که بعید است به پایان برسند و عمق شان فهمیده شود و نیزنتایج دور از دسترس هم برای جوامع محلّی و هم برای جوامع جهانی دارد. افزون بر این، از چشم انداز اخلاق دستوری (Normative Ethical)، چالش ها کم دهشتناک نیستند. پرسش ها نه تنها به روابط اجتماعی درون جامعه برمی گردد آن گونه که جان رالز (John Rawls) در کتاب حقوق مردم (۱۹۹۹) بررسی کرده است بلکه به روابط فرد با فرد در مؤسّسات چند ملّیتی، فرا سوی مرزهای ملّی نیز مربوط می شود. همان گونه که آمارتیاسن (Amartya Sen) به آن اشاره دارد (۱۹۹۹ b)، افراد باید به یک هم زیستی با کثرت گرایی فرهنگی ومذهبی (Cultural and Religious Pluralism) متداول و فزاینده بین کشورها و فرهنگ ها برسند و برای میدان اخلاقی مشترک، جهت مقابله با چالش های مشترک بکوشند. [این میدان مشترک می تواند] چیزی شبیه «اخلاق جهانی» (Global Ethies) که در سال ۱۹۹۳ به وسیله پارلمان مذاهب جهان پیشنهاد شده است، باشد. هانس گانگ (Kung ۱۹۹۸ Hams) به همراه عدّه ای دیگر، آن را توسعه داده، ترویج کردند.

با توجّه به موقعیت پدید آمده در آغاز قرن ۲۱، آن چه به طور قطع عاقلانه به نظر می رسد، این است که رویکردمان به اخلاق کسب و کار، رویکردی جهانی باشد و آن را در سطح جهانی بجوییم.

گرچه تا آن جا که امکان داشته، رویکردهای ارزشمندی در فرهنگ ها و کشورهای خاصّی توسعه یافته است، تاکنون این رویکردها نتوانستند لوازم جهان یکپارچه شده (Globalizing world) را فراهم آورند؛ به طور مثال، کتاب تحسین برانگیز همگام با اخلاق کسب و کار (Acompanion to Business Ethics) (فردریک، ۱۹۹۹)در واقع، بازتاب نگرش صرف امریکایی است (فقط یک فصل از ۳۲ فصل آن، نوشته نویسنده اروپایی است). چهار جلد کتاب راهنمای اخلاقی کسب و کار (۱۹۹۹ Handbach der Wirtschaftsethik, Korff etal) با ۹۰ درصد الگوگیری از آلمان، به طور یقین با اندیشه آلمانی شکل گرفته است؛ البتّه معنایش این نیست که این کار بی اهمیّت است؛ بلکه توانایی صدور آن را [به دیگر کشورها] به شدّت محدود می کند؛ بنابراین، در تدارک بررسی و زمینه یابی از اصول اخلاقی فراگیر و جهان شمول کسب و کار، برای نخستین گنگره جهانی تجارت، اقتصاد و اخلاق که در سال ۱۹۹۶ در توکیو برگزار شد، فهرستی از پرسش های مورد نیاز برای مقابله باچالش های عمده تهیه شده بود. نتایج و دستاوردهای حاصله در زمینه اخلاق کسب و کار در شماره ویژه مجلّه اخلاق کسب و کار(Jornal of Business Ethics, october, ۱۹۹۷) در اکتبر ۱۹۹۷ منتشر شد. با این کار، روشن شده بود که به ویژه برای مقایسه بین المللی، نوعی چارچوب مفهومی، (Conceptual framwork) بیش تر از همه به سبب جهانی شدن تجارت و پیشرفت های اقتصاد مورد نیاز است؛ البتّه نیاز به این چارچوب مفهومی همزمان در کشورها و فرهنگ های گوناگون به وسیله طرح های تحقیقاتی و آموزشی انجام شده اخلاق کسب و کار، احساس شده بود؛ از این رو، در این مقاله، ابتدا چارچوب مفهومی برای اخلاق کسب و کار تعریف می شود؛ سپس خواهد کوشید تا ترسیم کند این رشته در حال حاضر خود را چگونه عرضه کند؛ آن گاه رویکردهای گوناگون به «اخلاق کسب و کار» به بحث گذاشته می شود و سرانجام مقاله با چند ملاحظه و اظهار نظر به پایان می رسد.

۲) چارچوب مفهومی برای اخلاق کسب و کار[به صورت رشته علمی ]

بدون تردید، راه های تدوین اخلاق کسب و کار بسیار است؛ امّا تدوین و توسعه چارچوب مفهومی، مزیّت های فراوانی دارد. کار مفهومی، دامنه سردرگمی مباحث اخلاق کسب و کار را به ویژه در زمینه جهانی شدن و کثرت گرایی فرهنگی و مذهبی روشن می کند و نیازی ضرور برای گفت وگوی هدف دار است. با تمرکز روی سطوح مشترک مطالعات تجربی و نظری، از بسیاری از قیل و قال های نظری و پژوهش های بی پایان تجربی رها می شویم؛ افزون براین که زمینه ای برای اجرایی کردن و ارزیابی نیز فراهم می شود.

چارچوب مفهومی با چند ویژگی مشخّص می شود. از این نظر به آن چارچوب گفته می شود که نه آینه تمام نمای موضوع مورد بحث است و نه طرح کلّی و مبهم از آن. در معنا فراگیر است؛ به طوری که شامل همه عناصر کلیدی، روابط و مناسبات موضوع تحت پژوهش می شود. سازگار است و می تواند با رویکردهای گوناگون نظری به کار رود و دامنه گسترده ای از جزئیات را دربرگیرد؛ البتّه همچنین دربرگیرنده بسیاری از مفاهیم نظری مانند رابطه بین نظریه و تجربه، مبنای فلسفی علم اقتصاد، شأن اخلاقی مؤسّسات اقتصادی و پندارهای مردم درباره ارتباط بدن و روح است؛ گرچه بحث از این ها، فراتر از حوزه محدود این مقاله قرار دارد.

اخلاق کسب و کار، نوعی اخلاق کاربردی (Applied Ethics) است؛ بنابراین، از این نظر ویژگی های مشترکی با دیگر انواع اخلاق های کاربردی مانند اخلاق زیستی (Bioethics)، اخلاق پزشکی (Medical Ethics)، اخلاق قضایی Legal Ethics))، اخلاق مهندسی (Engineeing Ethics) و اخلاق رسانه ای (Media Ethics) دارد.

به همین میزان، مفهوم اخلاق کاربردی براساس معانی اخلاق ها، زمینه های کاربرد، راه های ارتباط بین اخلاق و آن زمینه تغییر می کند. اخلاق کسب و کار نیز مانند همه اخلاق های کاربردی از تنوّع گسترده نگرش ها و رویکردها مستثنا نیست.

دیدگاهی که در ذیل ارائه شده، دقیقاً تصمیم گیری و رفتار را به هم مرتبط می سازد و از امتیاز مشترک اخلاق توصیفی(Descriptive Ethics) و فرا اخلاق (Meta Ethics)، با عنایت ویژه به اخلاق دستوری، بهره می گیرد. در عین حال، به صورت چارچوب مفهومی نظریه اخلاقی خاصّی گسترش داده نمی شود؛ امّا به جای آن، تأکید بیش تری روی سازماندهی رشته اخلاقی کسب و کار و آن نوع ارتباط بین اخلاق و کسب و کار که با عنوان رویکرد دوجانبه (Two Legapproach) ترسیم شده است، می شود.

اصطلاح «Business»، اصطلاح تعریف شده روشن نیست؛ چون این اصطلاح به تنهایی شامل معانی متعدّدی می شود. این عدم روشنی می تواند به عدم تفاهم های جدّی بینجامد؛ به ویژه هنگامی که به زبان و فرهنگ دیگر ترجمه شود؛ به طور مثال، این گفته معروف «The business of business is business» کسانی را که خوب با زبان انگلیسی آشنا نیستند، متحیّر می کند. در این مَثَل «business» به ترتیب مترادف «وظیفه یا شغل»، «سازمان اقتصادی» و «سودآوری» است؛ بنابراین، معنای جمله این است: وظیفه سازمان اقتصادی این است که سودآوری داشته باشد. به هر حال، در اصطلاحاتی مانند «business Cycle» معنای آن تقریباً معادل «economy» است. چنان که «business ethics» گستره معنایی وسیعی دارد و قابل مقایسه با «economic ethics» در همین زبان انگلیسی و «Wirtschaftsethik» در آلمانی و «ethica economica» در اسپانیایی [و اخلاق کسب و کاردر زبان فارسی ] است. اصطلاح «corporate ethics» [اخلاق شرکتی ] گرچه کم تر عمومیت دارد، به طور روز افزونی در حال استفاده شدن است و به روشنی به اخلاق سازمان های تجاری و اقتصادی مربوط می شود (به طور مثال، نگاه کنید به (the Conference Board ۱۹۸۷).

در این مقاله، اصطلاح «Ethics Business» یا «Business and Economic Ethics» در مفهومی گسترده به کار رفته و شامل همه قلمرو اقتصادی زندگی می شود؛ از این رو، با تصمیم گیری های فردی عوامل اقتصادی مانند مدیران، کارکنان و با تأسیس و مدیریت سازمان های اقتصادی، سیاست های عمومی مربوط به کسب و کار، نظام های اقتصادی، اقتصاد جهانی و مؤسّسات مالی سر و کار دارد و فرض شده که این بخش از زندگی، هم قابل تعریف و هم قابل تمییز از دیگر بخش های آن (مانند قلمرو اجتماعی، فرهنگی، حقوقی و سیاسی) است. هربخشی در محدوده خاصّ خودش، چه بزرگ یا کوچک، باید استقلالی ویژه و عقلانیتی خاص هنگام مراوده با دیگر بخش ها داشته باشد. (بحث کردن درباره این که بخش اقتصادی چگونه با دیگر بخش ها رابطه می یابد، از حوزه این مقاله خارج است). هدف نهایی اخلاق کسب و کار این است که کیفیت اخلاقی تصمیم گیری ها وعملکردها را در همه سطوح کسب و کار بهبود بخشد.

از دیدگاه میان فرهنگی، آن چه به ویژه اهمیّت دارد، این است که سه روش فهم اخلاق کسب و کار یعنی معناشناسی (Semantic)، تجربه (Practice) و نظریه را از هم تمییز بدهیم. نگرش ها درباره مباحث اخلاق، اصطلاحاتی که باید به کار رود و اصطلاحاتی که نباید به کار رود، به طور چشمگیری، از یک محیط فرهنگی به محیط فرهنگی دیگر ممکن است، فرق داشته باشد. افزون بر این، صحبت کردن درباره اخلاق کسب و کار به طور معمول با صحبت کردن درباره رفتار اخلاقی یکی نیست؛ زیرا شخص می تواند این کار را انجام دهد و آن کار را انجام ندهد. این یکی نبودن، نتیجه نبود باورپذیری (Credibility) و نبود قدرت اخلاقی (Moral Authority) است.

درباره مسائل و موضوعات اخلاق کسب و کار باید به صورت سازمان یافته بیندیشیم و به نظریه پردازی بپردازیم. این کار نه تنها برای دلایل نظری مانند بررسی انتقادی، ارزیابی مستقل و سازگاری، بلکه برای اصول عملی مانند تبیین مسائل مفهومی در کار، برآورد منصفانه رفتار شغلی و ارائه مشاوره جدّی به کمپانی ها لازم است؛ بنابراین، این سه روش از هم متمایز بوده نمی توانند جایگزین یک دیگر شوند؛ گرچه از بسیاری جنبه ها با هم مرتبط هستند. به هر حال، پیشنهاد می شود پرسشنامه اخلاق کسب و کار به صورت کیس آزمون متمایزکننده این سه روش برای اخلاق کسب و کار اجرا شود.

پرسشنامه اخلاق کسب و کار

(در سطوح منطقه ای و کشوری)

۱) معناشناسی اخلاق کسب و کار

کدام موضوعات و مفاهیم کلیدی در کشور یا منطقه شما مسائل اخلاق کسب و کار را بیان می کند؟

زمینه اخلاق کسب و کار، تعریف و درک رایج از آن در کشور یا منطقه شما چیست؟

۲) چالش های عمده اخلاق کسب و کار در کشور یا منطقه شما چه چیزهایی هستند؟

مسائل عام؟ مسائل خاص؟ وابستگی فرهنگی؟ مذاهب سنّتی؟ تأثیرات تجارت بین المللی؟

تدابیر مهم برای مقابله با این چالش ها چه چیزهایی هستند؟

۳) فعالیّت اخلاق کسب و کار در جهان تجارت

چه تلاش هایی از طرف مردان تجارت، کمپانی ها و انجمن های تجاری انجام شده است؟ آیا قواعد رفتار مدوّن و انتشار یافته است؟ برنامه های تربیت اخلاقی چطور؟ جایگاه کارمندان اخلاقی و مانند آن چطور؟ اطلاعیه های عمومی و اطلاع رسانی رهبران تجاری چگونه است؟ قانون گذاری؟

آیا و اگر چنین است، کمپانی های داخلی و خارجی از نقطه نظر اخلاقی چطور ارزیابی می شوند؟ به وسیله مصرف کنندگان؟ کارکنان، سرمایه گذاران و یا سایر گروه ها و سازمان ها؟

چه انتظارات، انتقادات و خواست هایی از طرف بخش های عمومی مانند دولت ها، سازمان های غیردولتی، کلیساها و غیره پدید آمده است.

چه انتظارات، انتقادات و خواست هایی از طرف بخش های عمومی مانند دولت ها، سازمان های غیردولتی، کلیساها و غیره پدید آمده است.

تدابیر عمده برای مدیریت فعّالیت های اخلاق کسب و کار چه چیزهایی هستند؟ چه عوامل عمده ای از این فعّالیت ها جلوگیری می کنند.

۴) فعّالیت های اخلاق کسب و کاردر مراکز علمی

چه ترتیبات نهادی از اخلاق کسب و کار ایجاد شده است؟ کرسی ها، مؤسسات، مراکز، شبکه ها، انجمن ها و غیره؟ زمینه یابی، اطلاع رسانیها درباره این جنبه بنیادی؟

چه فعّالیت های آموزشی انجام شده است؟ دوره های انتخابی و الزامی، همایش های میان رشته ای، گردهمایی دانشجوئی؟ زمینه یابی، اطلاع رسانی درباره آموزش اخلاق کسب و کار؟

چه فعّالیت های پژوهشی اجراء شده است؟ زمینه یابی، اطلاع رسانی درباره پژوهش در اخلاق کسب و کار؟

چه فعّالیت های مشاوره ای بر عهده گرفته است؟ زمینه یابی اطلاع رسانی درباره فعالیت های مشاوره ای؟

در این فعّالیت ها چه طرح اوّلیه ای از اخلاق کسب و کار به کار گرفته شده است؟

۵) وظایف مشترک حوزه اقتصادی و مراکز علمی درزمینه اخلاق کسب و کار چیست؟

آیا آنها با چالش های مشترک مواجه هستند؟ چه چالش های مشترکی؟ هر یک از آنها چه نوع قابلیت های می توانند ارائه کنند؟

۶) رابطه اخلاق کسب و کار در دیگر کشورها و مناطق

چه تجربیات و بینشی، کشور یا منطقه شما در سطو ح علمی، حوزه های عملی اقتصادی می تواند به کسانی که در حوزة اخلاق کسب و کار در دیگر کشورها و مناطق می اندیشند، ارائه کند؟ چه درس هایی کشور یا منطقه شما می تواند از دیگر کشورها و مناطق بیاموزد؟

Source: Jourmal of Basimess Etics, Cctober, ۱۹۹۷, ۱۴۷۷.

سازماندهی رشته اخلاق کسب و کار، یک رویکرد عمل گرا (Action Oriented) در سطوح چند گانه، پرسش اساسی علم اخلاق درباره آن چه باید انجام بدهم و آن چه ما باید انجام بدهیم است. ما همیشه برای عمل کردن تحت فشار هستیم و از تصمیم گیری چه به طور ضمنی یا صریح نمی توانیم سرباز زنیم. تصمیم گیری وعمل، بخش اساسی زندگی انسان است. همان گونه که آلن جرث می گوید: «متغیّر مستقّل همه اخلاقیات رفتار انسان است» (Gewrith , ۱۹۸۴,۱۲)؛ هر چند در جوامع تکثّرگرای خودمان با انبوهی از باورها و نظریات اخلاقی مواجهیم که به عوامل بسیاری وابسته است. ما چه به حقوق انسانی یقین قاطع داشته باشیم یا به قدرت فائقه نفع شخصی باور بیاوریم یا منزلتی برای نسبی گرایی اخلاق قائل شویم یا درباره علم اخلاق در کل شکّاک باشیم، باید تصمیم بگیریم و عمل کنیم. حتّی اگر به تعویق بیندازیم یا بکوشیم از برخی عملکردها و تصمیم های خاص دوری کنیم، سرانجام و در حقیقت با ملاحظه مقام تصمیم گیری، تصمیم می گیریم و عمل می کنیم؛ از این رو، رویکردی عمل گرا برای اخلاق کسب و کار پیشنهاد شده است. این رویکرد، تمرکز و توجّه متعادل و روشنی را بر عاملان اقتصادی (Actors) و ساختارهایی که در آن قرار می گیرند، حفظ می کند؛ البتّه «عمل» (Action) می تواند مجموعه متنوّعی از معانی را به خود بگیرد؛ امّا آن چه در این بحث اهمیّت دارد، این است که «عمل»، آزادی انتخاب (Freedom of Choice) را با خود داشته باشد. ما می توانیم از بین راه های گوناگون عمل، در عین حالی که در معرض تعدادی محدودیت قرار دارد، انتخاب کنیم. عمل هرگز بی حدّ وحصر نیست. به هر حال، محدودیت ها اغلب نتیجه انتخاب های گذشته است؛ به طور مثال، شرایط، قوانین و قواعد بازار، به روشنی برای آن دسته از عاملان اقتصادی که با آن ها مواجه می شوند، ولی به سرعت نمی توانند آن ها را تغییر بدهند، محدودیت و گرفتاری ایجاد می کند؛ امّا دامنه گسترده ای از این محرومیت ها (تا آن جا که محدودیت ها ساخت دست بشر هستند، نه محدودیت های طبیعی) نتیجه فرآیند تصمیم گیری های پیشین هستند؛ بنابراین، آزادی به دو مجموعه شرایط مرتبط است:

۱) انتخاب با وجود محدودیت ها یا عاملان چگونه از دامنه های آزادیشان بهره می گیرند و

۲) انتخاب محدودیت ها یا عاملان چگونه شرایط و محدودیت های رفتار (آینده) خودشان را شکل می دهند. برای چارچوب مفهومی فراگیر اخلاق کسب و کار هر دو مجموعه شرایط اساسی است .افزون بر این، تصمیم ها و رفتارها همیشه به طور معمول با یک دیگر مرتبط (Concrete) هستند، و این گونه نیست که فقط منطق سطحی و ظاهری داشته باشند. که در آن رفتار صرفاً به موقعیّت خاصّ تصمیم گیری وابسته بوده و فقط با مقداری راهنمایی قادر به حل مشکل باشد. به بیان دیگر، ارتباط ملموس داشتن این دو به معنای آشکار شدن پیچیدگی های نامحسوس زندگی است.

بیش تر بی تصمیمی های افراد زمانی رخ می دهد که در برابر انتخاب های پیچیده با پیامدهای دوررس که پیش بینی و ارزیابی آن ها سخت است، قرار می گیرند. این افراد نمی توانند با تحلیل گزینه های گوناگون و تعیین شرایط تصمیمات که به طور معمول مشغولیت مراکز علمی است خود را قانع کنند؛ ولی بنابر یک ضرب المثل چینی که برای انجام کار، می گویند (بپر توی دریا) (Jump in to the Sea) آن ها باید تصمیم بگیرند و عمل کنند. عینیّت رفتار انسانی به هیچ وجه معنایش این نیست که ملاحظات نظری برای تصمیم ها و رفتارهای واقعی ضرورتی ندارد. اخلاق کسب و کار هم مانند دیگر حوزه های علمی بر اساس یک سخن کوتاه و با معنا که می گوید «عمل خوب، نیازمند نظریه خوب است» نیازمند نظریه پردازی است.

انتخاب با وجود محدودیت ها و انتخاب محدودیت ها به ضرورت دارای بُعد اخلاقی است که می تواند به وسیله نظریه ها و باورهای اخلاقی متعدّد با آن مرتبط شود. در این مقاله به سبب چارچوب مفهومی، فقط یک اصطلاح کلیدی، یعنی «مسؤولیت» (Responsibility) تعریف شده است. گرچه این مفهوم، دامنه هنجارها و ارزش های اخلاقی را به طور کامل نمی پوشاند، در عین حال یک باور کلیدی در اخلاقیّات معاصر است و هر دو جنبه پیچیده تجربی و نظری را در بر می گیرد (ر.ک:

Fischer۱۹۹۹ and ۱۹۸۷ , Joans ,۱۹۸۴ Clover ۱۹۷۰ , French ۱۹۸۴ Social Philosophy and policy ۱۹۹۹:

ـ دقیقاً درباره آزادی انتخاب، فرض می شود دامنه مسؤولیت، تابع دامنه آزادی است. به عبارت دیگر، هر اندازه دامنه آزادی فرد بیش تر باشد، دامنه مسؤولیت او بیش تر می شود (به نمودار یک نگاه کنید)؛ بنابراین، نشان دادن اصل اخلاقی سنتّی «خواستن توانستن است» (Ought implies Can)، این است که بتوانیم دامنه آزادی عوامل اقتصادی و محدودیت هایی را که در این دامنه دارند و برای تخصیص مسؤولیت ها بسیار مهمّ است، تعیین کنیم (با توجّه به مطلب، صحیح نیست عوامل اقتصادی را برای آن چه خارج از دامنه آزادی شان قرار می گیرد، مسؤول بدانیم).

این باور عینی از دامنه آزادی به برداشت و درک آمار تیاسن از (یک مجموعه از) آزادی های واقعی یا قابلیت ها (۱۹۹۹ Sen,) و تعریف توسعه انسانی به گسترش دامنه انتخاب های افراد نزدیک است (۱۰، ۱۹۹۹ UNDP).

برای این که موارد مسؤولیت را تا آن جا که امکان دارد، به طور عینی و ملموس بشناسیم، سه سطح از نظر کیفی متفاوت رفتاری پیشنهاد می شود. هر یک از سطوح، دربردارنده عوامل با اهداف، منافع و انگیزه های خاصّ خود است. [این سطوح عبارتند از] سطح خُرد، سطح میانه، سطح کلان. در سطح خُرد، تمرکز روی افراد است؛ یعنی آن ها درجایگاه کارگر، کارفرما، همکار یا مدیر، مصرف کننده، عرضه کننده یا سرمایه گذار، چه کاری انجام می دهند یا می توانند انجام دهند یا باید انجام دهند تا بفهمیم و یقین کنیم مسؤولیت اخلاقی خودشان را انجام داده اند. گروه هایی مرکّب از تعدادی افراد بدون ساختار سازمانی، دارای تصمیم ها و اعمال مشترک به این سطح منتسب هستند. در سطوح میانی، تصمیم ها و اعمال سازمان های اقتصادی، بنگاه های کسب و کار و نیز اتّحادیه های تجاری، سازمان های مصرف کننده و انجمن های تخصّصی و غیره را داریم. در نهایت، سطح کلان شامل نظام اقتصادی با همین لحاظ و شکل دهی سراسری اوضاع اقتصادی کسب و کار، نظم دهی اقتصادی با مؤسّسات متعدّدش، سیاست های اقتصادی، مالی، اجتماعی و غیره است.

در هر یک از سطوح فرض می شود، عاملان متناسب با مسؤولیت های اخلاقی، کم و بیش دارای دامنه آزادی هستند و نیز فرض می شود، آن ها به وسیله شرایطی که نمی توانند دست کم عجالتاً آن ها را تغییر بدهند، محدود شده اند. هیچ سطحی نمی تواند جایگزین سطح دیگر شود بدین معنا که اگر هم همه مسائل و مشکلات در یک سطح (مثلاًسطح کلان) به طور رضایت بخش حل شده باشد، بسیاری از مشکلات در دیگر سطوح (به طور مثال، سطح خُرد و سطح میانه) همچنان باقی خواهد ماند؛ از این رو، این مفهوم سه سطحی که به وسیله اندیشه وران مختلف اخلاق کسب و کار اختیار شده است (به طور نمونه، (۱۹۹۲ Goodpaster؛۱۱۹۳ Solomon)، با آن تمایز معمول سطوح خُرد و کلان در اقتصاد (ر.ک: اکثر متون اقتصادی) و جامعه شناسی (ر.ک:Coleman, ۱۹۹۰) از دو جنبه مغایرت دارد. فرد به تنهایی، صرف نظر از تصمیم گیر بودن در اقتصاد خرد وجامعه شناسی خرد، در جایگاه عامل اخلاقی مورد ملاحظه قرار می گیرد. افزون بر این، سازمان اقتصادی به رغم طبیعت ویژه اش همچون شخص عامل اخلاقی شمرده شده، مورد بررسی قرار می گیرد. این تأکید روی سطوح میانی، نشان دهنده اهمیّت بسیار بالای سازمان ها در جوامع مدرن است، و به وسیله علم جدید «اقتصاد سازمان» (Economics of Organization) که تمایز اساسی بین بازارها و سازمان ترسیم می کند، تأیید می شود (ر.ک: Willam Son ۱۹۸۵ , ۱۹۹۰). همچنین به تمایزی که بین مؤسّسات و سازمان ها به وسیله رابرت بّلا پیشنهاد شده است، توجّه کنید (Robert N. Bellah etal, ۱۹۹۲)؛ به طور مثال، تأسیس یک شرکت امریکایی در سطح کلان، ویژگی های اساسی همه شرکت های خاصّ را دارا است (۳ـ ۱۸ و ۱۹۹۲ Bellah etal)؛ در حالی که یک شرکت امریکایی خاصّ با همان ویژگی ها، یک سازمان در سطح میانی است که افزون بر آن ویژگی ها، تعریف، طبیعت و مدیریت خاصّ خودش را دارا است.

نقطه مرکزی این مفهوم سه سطحی این است که تا آن جا که به طور عینی ممکن است به پیوندهای بین تصمیم گیری، عمل و مسؤولیت پی ببرد و چارچوب مفهومی خاصّ برای نشان دادن اختلافات و مغایرت های اهداف، منافع و انگیزه هایی که در فواصل بین سطوح جای گرفته اند، تهیّه کند. پرسش هایی همچون «چه چیزی می تواند انجام شود و چه چیزی باید انجام شود»، در تمام سطوح پدیدار می شود. هنگامی که کار تحت فشار انجام می شود، عامل منفرد نه می تواند مسؤولیتش را بر دوش دیگری بیندازد و نه مسؤولیت از یک سطح به سطح دیگر منتقل می شود؛ برای مثال، هنگامی که اخلاق شرکتی در معرض خطر است، مشکل نباید شخصی شود یا به سطح نظام جریان یابد. اگرتصمیم واقعی بگیریم و جدّی وارد عمل شویم، در نخستین گام نمی پرسیم دیگر اشخاص، کمپانی ها یا نظام اقتصادی چگونه باید عمل کند؛ بلکه پرسش باید این باشد که من شخصی، کمپانی یا سیستمی که به آن تعلّق دارم، چگونه می تواند از مسؤولیت های اخلاقی آگاه شود و آن را بر عهده گیرد.

جدّیت در عمل همراه با احساس مسؤولیت در تمام سطوح بدون استثنا نیازمند جابه جایی «سطح اخلاقی»(Ethical Displacement) به صورت شیوه حلّ مشکل یا به عبارت دیگر، حلّ مشکل اخلاقی با جست وجوی راه حل در غیر آن سطحی که مشکل در آن ظاهر می شود، است؛ به طور مثال، برای جلوگیری از آزار جنسی، سیاست بی پرده شرکتی و فرهنگ شرکتی تأیید شده (در سطح میانی) ممکن است ضرور باشد؛ زیرا تغییردر طرز برخورد، در سطح اشخاص (یعنی سطح خُرد) کافی نیست. اگر چنین سازمان هایی در سطوح بالاتر وجود ندارد (با وجود آن که بسیاری از مشکلات بین المللی از همین مورد است)، ضرورت دارد آن ها را ایجاد کنید.

تاکنون مفهوم سه سطحی درباره اقتصاد ملّی یا «قلمرو اقتصادی زندگی» به کار رفته است. با فرض اهمیّت فزاینده مسائل و مشکلات بین المللی، این پرسش پدیدار می شود که چگونه این مفهوم باید دگرگون شود. پاسخ های گوناگونی پیشنهاد شده است. یک پاسخ این است که با گسترش «سطح بین المللی» به «سطح جهانی»گسترش یافته برسیم؛ به گونه ای که همه مسائل در آن بگنجد. در ذیل، مفهوم سه سطحی گسترش یافته ای پیشنهادشده است که چارچوب مفهومی کافی برای انواع ارتباطات بین الملل در سطوح گوناگون عمل کردن در اقتصاد نمایان جهانی، تهیّه شود. این چارچوب مفهومی به شناخت بهتر عوامل مسؤول و مسؤولیت هایشان در سطح بین المللی کمک می کند.

فهم مرزهای مسائل ملّی و بین الملی در سه سطح، اهمیّت بنیادین دارد. در سطح خُرد توجّه ویژه به روابط شخصی (درون گروهی) افراد فراسوی مرزهای ملّی با مسؤولیت های متناسب آن ها است. مثال این سطح، گروه های فراملّی مدیران و کارکنان با خانواده های فراملّی در جایگاه عوامل اقتصادی است. در سطح میانی، کانون توجّه، روابط درون سازمانی فراسوی مرزهای ملّی با مسؤولیت های متناسب آن ها است. شاهد این سطح شرکت های چند ملیّتی، اتّحادیه های تجاری بین المللی یا سازمان های مصرف کننده بین المللی است. سطح کلان شامل روابط درون سیستمی فراسوی مرزهای ملّی با وظایف و مسؤولیت های متناسب آن است. مثال این سطح شرکت هایی باموافقت نامه های دو طرفه، پیمان نامه های منطقه ای، یا مؤسّسات جهانی مانند سازمان تجارت جهانی (WTO) است.

مرزها به رغم این که به درجات گوناگون می توانند نفوذپذیر باشند، به آسانی پدید نمی آیند یا نابود نمی شوند. نفوذپذیری درجات مختلف دارد. حدّ افراطی آن انزوای کامل و نفوذناپذیری کامل است (مثال آن، کشورکمونیستی آلبانی سابق که به طور گسترده ای در برابر همسایگانش وجود داشت). طرف دیگر حدّ افراطی، بر چیدن کامل همه مرزها است که به وسیله هوداران پروپاقرص جهانی شدن، اجتناب ناپذیر اعلام شده است). در بین این دو حدّ شکل های بسیاری که تصویر متفاوت تری از روابط بین المللی ارائه می دهند، وجود دارد. آن چه در یک منطق تحلیلی فهمیده می شود، این است که مرزها در بردارنده همه ارتباطات فراملّی که از پیش یا عملاً (و البتّه ناگزیر) پدید آمده است و نیز شامل کشمکش های قریب الوقوع و فرصت های همکاری بین عوامل مختلف است. مرزها را می توان به چهار نوع دسته بندی کرد:

۱) نوع «کشور بیگانه» (Foriegn Country)؛

۲) نوع «امپراتوری» (Empire)؛

۳) نوع«مشترک المنافع» (Interconnection)؛

۴) نوع «جهانی شدن» (Globalization). هنگام به کار بردن همه سطوح، توضیحات ذیل به طور عمده به سطح کلان اشاره می کند.

نوع «کشور بیگانه» می تواند مانند رابطه یک کشور کوچک یا یک کمپانی کوچک یا یک کشور خارجی باشد؛ مانند رابطه کشور سوئیس یا شرکت سوزن دوزی اشلاپر (Schlapfer Embroideries) با کشور نیجریه. روابط بین المللی به طور چشمگیری با روابط داخلی تفاوت دارد و هیچ آثار قابل ارتباطی با آن ندارد. این ارتباطات فقط به چارچوب های ملّی اضافه می شوند و نسبتاً به آسانی می توانند از آن جدا شوند و در هر کشوری متفاوت است. خارجی باید خود را با کشور میزبان تطبیق دهد، مرزهای ملّی نسبتاً نفوذناپذیر هستند.

نوع «امپراتوری» مانند رابطه بریتانیای کبیر و هند در خلال دوران استعمارگری بریتانیا (به اصطلاح بریتانیا «دوست» و امروزه اصطلاح «امریکا دوست» بیش تر به کار می رود)، و نیز مانند شرکت تعاونی محصولات کشاورزی (United Fruit Company) در امریکای مرکزی است. در این نوع مرزبندی، روابط بین المللی به صورت گسترش خالص و بدون تعدیل فراملّی روابط داخلی است.

از دید کشور میزبان، این گونه رابطه نامتقارن قدرت، اغلب سوء تفاهم، سرکوفتگی و انفجار را به دنبال دارد. واکنش ها و پیامدها در کشور مبدأ ناچیز و کم اهمیّت است؛ زیرا مرزهای ملّی کشور مبدأ در مقایسه با کشور میزبان نفوذ ناپذیرتر است.

نوع «مشترک المنافع» می تواند به وسیله فرض کنید، رابطه ایتالیا با اتّحادیه اروپا روشن شود. روابط بین المللی به طور قابل ملاحظه ای با روابط داخلی بین این کشورها تفاوت دارد و خود به خود با روابط داخلی پیوند می خورد. آن چه ورای مرزهای ملّی است، به طور اجتناب ناپذیری در کوتاه مدّت و در بلند مدّت بر روابط داخلی اثرمی گذارد و بالعکس. اتّکای متقابل این گونه کشورها، باور منافع ملّی را بین خودشان کم رنگ می کند؛ امّا منافع دیگر ملّت ها و اتّحادیه های چند ملیّتی نادیده گرفته می شود؛ هر چند مرزهای ملّی از برخی جهات همچنان مهم و نفوذناپذیر هستند.

نوع «جهانی شدن» که با گرم شدن جهانی هوا مثال زده می شود، معنایش این است که روابط بین الملل به مقدار فراوانی چیره می شود؛ به گونه ای که مرزهای ملّی بی ربط می شود. شهروندان چند ملیّتی در حال جهانی شدن واقعاً جهانی هستند ونظام های ملّی دور ریخته می شود. این نوع روابط بین الملل کما بیش همه زمین را فرا می گیرد؛ گرچه به طور واقعی تاکنون فقط بخشی از آن را (به طور عمده نیم کره شمالی) شامل شده است.

این تقسیم بندی پیشنهاد شده که نیازمند قدری گسترش بیش تر است (ر.ک:۲۰۰۰ Enderle) . ترسیم انواع ترکیب های ممکن چند گانه با تضادها و اشتراکات مادّی و غیرمادّی آسان است. مفهوم گسترش یافته سه سطحی اخلاق کسب و کار، چارچوب های لازم را برای استقرار معاشرت های چندگانه ای که عوامل اقتصادی در سطح جهانی در شروع قرن ۲۱ ممکن است داشته باشد، تأمین می کند (b , ۱۹۹۹ Sen).
 
    
 
  
*. Source: Enderle. Georges, BUSINESS ETHICS; in: Bunnin, N., Tsui James, E.p.(eds) ۲۰۰۲ .Blackwell Companion To Philosophy. Oxford: Blackwell Publisher
** استاد و مدّرس اخلاق کسب و کار و تجارت بین الملل کالج مندوزا وابسته به دانشگاه نوتردام.
*** پژوهشگر اقتصاد اسلامی دانشگاه مفید.   



دانلود فايل : 60.pdf ( 463KB )


١٦:٠١ - پنج شنبه ٧ مهر ١٣٩٠    /    شماره : ٩٣٢٠٢    /    تعداد نمایش : ٣٤٦٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج